
و آنانکه پیکر مطهرشان تا همیشه در دل اقیانوس به یادگار ماند....
سلام ماه دل آرا از آسمان چه خبر؟!
از آن بلندترین نقطه ی جهان چه خبر ؟
سرت بلند که پای وطن خطر کردی
خوشا وطن که تو در پاش ترک سر کردی
وطن به یمن تو ، ای بی نشان نشان دارد
ز خون توست اگر که هنوز جان دارد
آهای ماهی سرخی که آب تشنه ی توست
بخواب خسته راهی و خواب تشنه ی توست
بخواب چشم تو از جنس دیده ی سقاست
همیشه بیرق عشق و وفایتان بالاست
به جای موج ، نشستی به دامن گودال
چقدر اوج گرفتی ، پرنده ی بی بال…
از آب آمدی از خاک هم گذر کردی
از این قفس به هوای خدا سفر کردی
نفس بکش که هوای جهانپر از دود است
نفس بکش که زمین خدا غم آلود است
نفس بکش که وطن خشک شد ز بی آبی
پریده اند از این برکه هرچه مرغابی
که خشکسالی شهرم به خاطر لب توست
و این شراره و آتش ز گرمی تب توست
بخند ماهی زیبا که آرزوها رفت
بخند برکت از این دشت و کوه و دریا رفت
به کام خویش رسیدی اگر چه ناکامی
تو نامدار بهشتی اگر چه گمنامی
بیا و در قدح جانمان اشاره بریز
بگیر دست وطن را به دست بسته عزیز
که با اشاره تو میشود دوا این درد
و رودها همه پر آب میشود ای مرد
بیا به حرمت باران حلال کن ما را
ببار بر دلمان و زلال کن ما
ببار آب حیاتی در این کویرم باش
شهید قافله ی نور دستگیرم باش.
