خانم دیگری میگفت: نمیدانم چرا هرکس انتقادی میکند یک مهر ضدانقلاب به پیشانیاش میچسبانند. ما همانهایی بودیم که در تمام راهپیماییها برای بیرون راندن شاه سابق از ایران شرکت کردیم.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، همه چیز از آن صبح سهشنبه ۱۵ اسفند ۵۷ آغاز شد که امام خمینی در جمع علما و طلاب فیضیه قم حضور یافتند و ضمن انتقاد به دولت موقت، گفتند: «در وزارتخانههای اسلامی نباید زنهای لخت بیایند. زنها بروند اما با حجاب باشند. مانعی ندارد بروند کار بکنند لیکن با حجاب شرعی باشند در حظ جهات شرعی باشند...» (کیهان، ۱۶ اسفند ۵۷)
در پی انعکاس وسیع این بخش از سخنان امام، واکنشها آغاز شد و گروههای تندرو شروع به انتشار بیانیههای تهدیدآمیز خطاب به زنان بیحجاب کردند که چنانچه از فردا چادر سرشان نکنند با شدت عمل با آنان برخورد خواهند کرد. این نوع برخوردها حتی موجب شد که آیتالله اشراقی داماد امام درصدد تفسیر سخنان بنیانگذار انقلاب برآید و به تندروها بفهماند که ماجرا آنگونه که فکر میکنند نیست. او عصر چهارشنبه ۱۶ اسفند در گفتوگویی با رادیو انقلاب اسلامی در واکنش به تهدید زنان توسط تندروها گفت: «من امیدوارم که این حرف درست نباشد که با شدت عمل مردم بخواهند نهی از منکر بکنند.» و در بخش دیگری از سخنانش هم گفت که «معنای چادر حجاب نیست» (اطلاعات ۱۷ اسفند ۵۷) آیتالله اشراقی باز فردای آن روز طی یادداشتی در کیهان نوشت: «در نهی از منکر، مرتکب منکر دیگری نباید شد. با مهربانی و نصیحت باید توجه به بانوان محترم داد که حجاب یکی از احکام ضروری اسلام است... همینطور از آقایان و ملت مسلمان میخواهیم در این مسیر هم رشد خود را نشان دهند و هرگز خشونت و یا تندی و اهانت در نهی از این منکر به کار نبرند. قشر بانوان از نظر اسلام آنقدر محترماند که پیامبر گرامی ما دست فاطمه دختر خود را میبوسید. با صمیمیت و رعایت نزاکت و نصیحت هر منکری از بین میرود.» (کیهان، پنجشنبه ۱۷ اسفند ۵۷)
همه این تلاشها اما مانع از برخورد گروههای تندرو با زنان بیحجاب نشد. آنان از صبح پنجشنبه ۱۷ اسفند در چند نقطه از تهران متعرض زنانی شدند که به مناسبت شرکت در راهپمایی روز جهانی زن و در ضمن اعتراض به حجاب اجباری در خیابانها حضور یافته بودند. به هر روی زنان در پایان تظاهرات آن روز قرار گذاشتند که روز شنبه ۱۹ اسفند جلوی دانشگاه تهران و کاخ دادگستری گردهم بیایند.
در ادامه گزارش خبرنگار «زن روز» را از راهپیمایی ۱۹ اسفند ۵۷ که به تاریخ ۲۶ اسفند همان سال در مجله یادشده منتشر شد، میخوانیم:
زنانی که روز پنجشنبه ۱۷ اسفندماه در زیر برف سنگین به عنوان اعتراض به «حجاب اجباری» جلوی دانشگاه تهران تظاهرات و راهپیمایی کردند، همان روز قرار بعدی را هم گذاشتند: روز شنبه ۱۹ اسفندماه جلوی دانشگاه و در کاخ دادگستری...
خبر به هر وسیلهای بود به دیگران هم داده شده و آن روز صبح زنان دسته دسته و از هر طبقهای معلم و دانشجو و کارمند و پرستار و خانهدار و دانشآموز و... به طرف این دانشگاه و دادگستری راه افتادند.
صبح شنبه استثنائا در کاخ دادگستری فقط به روی خانمها باز بود و پاسداران انقلاب که جلوی درها و خیابانهای اطراف نگهبانی میدادند، از ورود آقایان با عرض معذرت جلوگیری میکردند که البته گاه با اعتراض آقایان روبهرو میشدند.
از نخستین ساعات روز زنان به سالن بزرگ دادگستری وارد شدند. آنهایی که وظیفه حفظ انتظامات را به عهده داشتند، دیگران را راهنمایی میکردند. در هر گروهی صحبت همان بود که باید باشد. صحبت از «حجاب اجباری» و اینکه چادر به سر کردن یا نکردن، یک مسئله کاملا خصوصی است و هر زنی باید آزادی تصمیمگیری در این مورد را داشته باشد.
سخنان اعتراضی زنان
بسیاری از زنان شرکتکننده در این اجتماعات مدعی بودند که رانندههای تاکسی به علت بیحجاب بودن آنها را سوار نمیکنند. چرا فریاد آزادیخواهی این زنان باید با شعارهایی نظیر «یا روسری، یا توسری!» در گلو خفه شود؟
خانمی عقیده داشت آنهایی که از این تفرقه بهره میبرند، عمال رژیم سابق هستند: «از طرفی از این تظاهرات خوشحالاند، و از سوی دیگر در صف مبارزین دروغین انقلاب اسلامی درآمدهاند و به زنها حمله میکنند، به صورتشان اسید میپاشند، به پایشان چاقو میزنند، سنگ را میان برف گذاشته به روی زنها پرتاب میکنند و هر نوع اهانتی به زنها را برای خود مجاز میدانند، چون به هر حال هر نوع شلوغی و اغتشاش به نفع آنهاست، تا سر مردم گرم شود و مسائل مهم مملکت و خیانتهای گذشته فراموش گردد و شاید در این میان نفعی هم به آنها برسد! همینها که سابقا در کوچه و خیابان متلک میگفتند و مزاحم زنها میشدند، حالا نیز در پس پرده دفاع دروغین از اسلام، رکیکترین دشنامها را به زنهای بیحجاب میدهند و آنها را هر جایی مینامند. لااقل کاش به این اکتفا میکردند و به خود اجازه کتک زدن و حمله کردن به خانمها را نمیدادند. چرا این مردها برای خود این حق را قائل هستند که هر طور دلشان میخواهد لباس بپوشند، فکل و کراوات بزنند، ولی به زن اجازه نمیدهند که درباره خصوصیترین مسائل زندگی خویش تصمیم بگیرد؟ زنی که باوقار و متین لباس میپوشد، اگر روسری و حجاب هم سر نکند، از شخصیتش کاسته نمیشود. چرا باید زن مو و گردن خود را حتی در گرمای تابستان بپوشاند؟ واقعا این حرف اصلا اهانت به مردها نیست؟ تا وقتی زن هم چون مرد از آزادی فردی برخوردار نباشد، آزادی حق تصمیمگیری در مورد زندگی خویش، از قید بردگی و استثمار آزاد نشده است.»
باری، خیلی حرفها میزدند و همه با ناراحتی و اعتراض...
شعارها چه بود؟
ساعت ده صبح سالن، پلهها، راهروهای طبقه بالا و محوطه بیرون دادگستری از جمعیت موج میزد و پلاکاردها نشان میداد که هر گروه عضو کدام سازمان یا اداره هستند: کارکنان صنایع و معادن، وزارت امور خارجه، قضات و کارکنان قضایی زن دادگستری، وزارت دارایی، کارکنان کمیته المپیک، بانکها، گمرک، دانشجویان مدرسه عالی پرستاری، کارکنان وزارت بازرگانی و دانشآموزان بسیاری از مدارس دخترانه و...
شرکتکنندگان در این اجتماع عظیم، همانگونه که در روزهای راهپیماییهای بزرگ، برای به ثمر رساندن انقلاب با تمام وجود مشتهای خود را به عنوان اعتراض گره کرده بودند، امروز هم اعتراضکنان فریاد میکشیدند:
- ما زنان ایرانیم، دربند نمیمانیم!
- «باید»، نباید!
- استبداد به هر شکل محکوم است!
- زن و مرد شهید داده، هردو باید آزاد باشند!
- آزادی، نه شرقی، نه غربی، جهانی است
- رهبر ما خمینی، مرام ما آزادی!
- استقلال، آزادی، حقوق مساوی!
- زن آزاده ما، حجاب فطری دارد
- صداقت و پاکی حجاب ماست
قطعنامه پایانی
در ساعت دهونیم نماینده وکلای زن دادگستری، نماینده دانشآموزان، پرستاران و معلمین سخنانی در باره «نقش زن در اسلام» و آزادی زن ایراد کردند و سپس خانم «هما ناطق» استاد دانشگاه بیانیه سازمان ملی دانشگاهیان را قرائت کرد و گفت: «ما مخالف حجاب نیستیم، بلکه مخالف تحمیل آن هستیم. ما معتقدیم که تجاوز به حقوق و آزادی زنان تجاوز به حقوق و آزادی همگان است، زنان بیحجاب، هرگز به زنان چادری توهین نکردهاند، بنابراین ما خواستار احترام متقابل هستیم.»
بعد قطعنامه زنانی که آن روز در دادگستری گرد آمده بودند، خوانده شد. خواستهای زنان عبارت بود از:
- پوشش متعارف زنان باید با توجه به عرف و عادت و اقتضای محیط به تشخیص خود آنها واگذار شود.
- حق برخورداری مساوی با مردان از حقوق مدنی.
- حقوق سیاسی و اقتصادی و اجتماعی زنان بدون هیچ تبعیضی حفظ و تامین شود.
- امنیت کامل زنان در استفاده از حقوق و آزادیهای قانونی تضمین شود.
- برخورداری واقعی از آزادیهای اساسی برای زنان و مردان کشور تضمین شود.
- هر نوع نابرابری بین زن و مرد مرتفع شود.
- مواضع شغلی فعلی زنان حفظ شود.
- نقائص «قانون حمایت خانواده» در جهت تامین هرچه بیشتر حقوق از دست رفته زنان مرتفع گردد.
حمله به زنان بیحجاب
نظیر این برنامه جلوی دانشگاه تهران هم اجرا شد و سپس هزاران نفر از زنها به سمت دادگستری راه افتادند. بین راه و نزدیک میدان فردوسی عدهای مرد که کارد و قمه و چماق به همراه داشتند، به زنها حمله کردند و جملات رکیک و توهینآمیزی به زبان آوردن. در این درگیری عدهای از خانمها که سه نفرشان هم باردار بودند، به زمین خوردند و درون جوی آب افتادند. در این موقع همه زنها به روی زمین نشستند، مشتها را بالا بردند و فریاد زدند: «ملت، خودتان قضاوت کنید!» و باز به راهپیمایی ادامه دادند. اما در خیابان «چرچیل» [نوفللوشاتو کنونی] مردانی که ادعا میکردند از «کمیته امام» و «منزل» امام آمدهاند، قمه به دست دوباره به صف زنان وارد شدند و چند نفر را بهسختی کتک زدند. و این در حالی بود که قبلا رسما از رادیو تلویزیون اعلام کرده بودند که به هیچ وجه نباید مزاحم زنان بیچادر شد. دختری را که مجروح شده بود به آزمایشگاه «حبیبی» بردند و دور دیگران زنجیر گرفتند و آنها را تا کاخ دادگستری همراهی کردد. ساعت چهار بعدازظهر بود که به دادگستری رسیدند. خیابانهای اطراف که صبح بسته بودند، حالا باز بود و عدهای مرد بیکاره هم آماده برای توهین به زنان بودند.
زنان دوباره در سالن اجتماع کردند و بعد از خواندن قطعنامه خواهان دیدار آقای مبشری وزیر دادگستری یا آقای متیندفتری شدند که در جواب آنها پاسدارانی که در محوطه حاضر بودند، شروع به تیراندازی هوایی کردند و از زنها خواستند که دادگستری را ترک کنند. اما زنها میخواستند تکلیفشان را با وزیرشان روشن کنند. روی پلهها نشستند و باز شروع کردند به شعار دادن.
ساعت شش و نیم بعدازظهر پاسداران انقلاب خبر دادند که از «کمیته امام» برای بازگشت آنها اتوبوس فرستادهاند و ضمنا وزیر دادگستری هم تا روز دوشنبه مهلت خواسته است. عدهای که خسته بودند راهی شدند، اما عده زیادی نشستند و گفتند: ما تا وزیر را نبینیم، نمیرویم!
قرار برای روز دوشنبه شد: ساعت نه صبح از جلوی دانشگاه به طرف میدان آزادی.