Photo 20180912 192427

آسمانی ترین کبوتر من
کودکم ای امید آخر من

برگ برگ لبت ترک خورده
زخمم از گریه ات نمک خورده

گریه کم کن چقدر بی تابی
لای لایی چرا نمی خوابی

تشنه هستی؟ مجال آبم ده
جرعه ای خنده کن جوابم ده

آخرین سربلند خسته ی من
کودک در عطش نشسته ی من

ماه زیبای من چه بی تابی
ماه ۶ ماهه ام نمی تابی؟!

روی دست حسین و عطشانی
تشنه زین پس دگر نمی مانی

ماه زیبابه روی دست آمد
تشنه اما زلال و مست آمد

او گلویش ز دور پیدا بود
تشنه اما پر از تماشا بود

ناگهان اسبها رکاب شدند
نیزه ها بی امان خشاب شدند

نیزه ای ماه را نشانه گرفت
کودکم آب را بهانه گرفت

ناگهان خیمه ها سراسر سوخت
سینه از آتشی مکرر سوخت

چهره ی روز را نقاب زدند
شعله بر جانِ آفتاب زدند

حنجر ماه شد چنان پاره
ماه دیگر مگو که مه پاره

روی دست حسین بی تاب است
اصغرم تشنه نیست سیراب است

عکس ماهی به قاب افتاده
مثل ماهی ز آب افتاده

ماهی و موج خون غریبانه ست
نیزه دیگر غریب این خانه ست

یک نیستان ز شرم نیزه شکست
ماه زیبا به آسمان پیوست

آب جاری چه دربدر شده بود
سینه ها خیمه ی شرر شده بود

ماه و ماهی به شب اسیر شدند
در اسارت چه بی نظیر شدند

ماهی از رود سمت دریا رفت
ماه هم با شتاب بالا رفت

مانده اینجا فقط دلی پاره
جسم مه پاره است و گهواره.

            شاعر:  آرزو ولیپور